داغ زمانه
لب بر سخن از داغ نهان، تر نتوان کردداغ دل بریان، عیان تر نتوان کرد
از داغ زمانه زنم این سینه اگر چاک
آتش به دریای کران سر نتوان زد
تولد داوَنِه
ای آش خور سرفراز / مهندس نِی نواز!معافیت گرفتی / به کارت خود هی نناز!
میشنوی من چی میگم؟ / یا رفتی تو خواب ناز؟
بابات که زنگ می زنه / موبایلتو بزن شارژ!
بدیهتا شعر من / یه شوخیه نه شانتاژ!
خودت اینو میدونی / ما مخلصیم، منِ بشاژ! (فین فین)
بردی منو درمونگاه / وقتی زدم بارانداز!
چارتا بخیه خوردم / مشقم نوشتی تو باز!
مهندسِ داوَنِه / قدم زنان تو پاشاژ
داشتمی ول چرخیدم / رو نِت چروندمی غاز
یادم به اوستا افتاد / گفتم یکم بدم فاز
ای مولود ماه تیر / خفن کار! کامپیوتر باز!
اگه ماشین داشتمی / هی میدادم بهش گاز
میومدم اصفهان / نه استامبول نه قفقاز!
تولدت مبارک / نانای نای، بگوزگاز! (؟)
دلم برات تنگ شده / می بینمتون زود باز
وای از آن دل
«ترسم آن روز که از قله فرود آید مردسیصد و سیزده آدم نتوان پیدا کرد»
ترسم آن روز که چون نور هویدا گردند
شرط صدقش به فراوانی یارش سنجند
واعظان صحت دعویش به چالش گیرند
سرشمار بهر سپاهش بگمارش گیرند
صد به صد یار شمارند، به سیصد آیند
سیزدهش پنج خوانند، خس خاکش نامند
راستی اکثر، مگر از عقل، لایعقل نیستند؟
قوم کمتر، مستحق به حداقل نیستند؟
آخرت آن ندهندش که ز بیشین باشد
وای از آه دل مظلوم چو خونین باشد
تولد ونوس
گذر میکردم از آبادی و شهرنِجِف باد و آتیشگاه و زگلشهر
بلادی را بدیدم من زدوری
که اهلش شنگول و گوگول مگولی
برفتم خونه ی خاله ی خوبم
دالام دیم دام به راه اندخته بودند
وحید و واله و خاله عصی جان
ونوس و ویدا و آق خسروی مان
خاله دنبک زنان ویدا به سنتور
که واله باس برقصِد، داد و بیدود!
آقا خسرو میگفت، «خوشِهحال» و شنگول
وحید هم جک میگفتش، طبق معمول
می مونه دخترٍ خالم، که هست لُر
به رسم قافیه، پیرهن دالبر
همه با یک صدا دستا به بالا
مهندس مش ونوس آمد به دنیا
مهندس ای بابا حالت چیطورِس؟
خاله جونم احوالاتش چی جورس؟
سلامِ من به مشتیها بچسبان
هَپی برتدیِت مبارک باد ونوس جان
(لطفا با لهجه اصفونی تلاوت بشه) با تشکر
I hadn't written a "band-tombooni" poem for a while :-)
Hope you guys enjoy it!
Hope you guys enjoy it!
عاطل باشی
«نوبهار است در آن کوش که خوش دل باشیکه بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی»
بیت فوق هر که سرودست شکم سیر بداشت
زن به خوشدل ندهند، هر چه که خوشگل باشی
فکر مقصد کن و بر هر چه بُدی زیرک باش
گر به منزل نرسی عاطل و باطل باشی
چشم ما ار چه پی نان و نوا نیست، ولیک
نو بهار باشد و عیدی ندهی نزد اراذل باشی
شبم از شوق چرا کُند پیوسته به صبحم گردد..
شبم از شوق چرا کُند پیوسته به صبحم گرددنغمه بلبلکان صُنع روانم به اقصا گره می بندد
زیرکی دل به شفاعت ز شهنشاه زمان خوش می کرد
حشمی مآوو کنان لنگ و پتل بر قدحش ول می کرد...
گاب مستی! شناسایی عکس از تو نیاید گابا
عکس لامسبو ول کن، به سراپای پروفایل چشم افکن
گوس اگر گوش کنی وییز قریبی ز فلک می گوید
«گر هزار پند بگویی، باز عزیز دل ما مآ، مآ، مآ گوید»
بدایهی موزون از پیام، اندر احوالات نا موزون آن بشر: صدرا
